آخرین حرف دلم

اولین شهر بهار

من شنیدم ز درون

غنچه ها را تو بکار

***

سیب را بر لب حوض  

شست و شو سخت نبود

مشکل آن عکس تو بود

که دل از من بربود

***

یک صدای زخمی

می کند زمزمه ای

ای پریشان شده شب

می رسد حادثه ای

م.ن.ع                         

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ايمان

مدتی ست مانده ام ...! که . جواب ابلهان خاموشی ست يا سکوت علامت رضايت است . . . . و همچنان ساکتم ... -----------------------------------------------------

امين

سلام وبلاگ زيبايی داريد مرسی که به ما سر می زنيد منتظر حضور سبزتان هستم

ف.ب

سلام ممنون از حضورتون ! اينا اشعار خودتونه؟ خيلی قشنگن ! ببخشيد mnana يعني چي؟ اسمتونه؟يا مخففه؟ شايد اسمتون منا هست؟ هممممممممم؟ در هر حال زيبا مي نويسي دوست من بازم بيايد خوشحال مي شم! يا حق!

پله

سلام يادم مياد سالها پيش کامنتی با نام غريبه آشنا می ديدم ولی ... الان شماييد يا که کس ديگه ای هر چی انداختم م ن ع نيافتم

ايمان

شهادت آقا جواد الائمه رو تسليت ميگم. ------------------------------------------------- بسياری از انديشه های ما در تمام طول عمرمان بی آنکه خود نيز بدانيم همانند تلی از خاک آبگيرهای درون ما را پر می کنند ... و ما بزرگترين مانع را برای سرازير شدن عشق در خود به وجود می آوريم ... ------------------------------------------------- غنچه ها را تو بکار ...

ايمان

کاش می دانستم روزگاری که به هم نزديکيم ٬ چه بهايی دارد کاش می دانستم که چرا مرغ مهاجر ٬ وقت پرواز به خود می لرزد ... ------------------------------------------------------

حسين

سلام ارادتمنديم حالی بردیم چه خبر

ليلی

سلام خوبيد؟ خيلی وقته که آپ نکرديد ايدوارم که خوب باشيد