بشنو یک بهانه از دل سیاه و خسته ام

کنار کوچه های شب کنار زخم بسته ام

تو از صدای سرد من ندیده ای صدای تن

ببین که خسته گشته ام ز این بهانه های تن

عبور کن عبور کن ز من که دل شکسته ام

ترانه کن بهار خود که دل به تن نبسته ام

ببین برای ماندنم صدا صدای گریه ها

به سوی کهکشان نور عبور لحظه های ما

                                                                     م.ن.ع

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحيل

سلام ممنون که سر زديد خيلی خيلی قشنگ بود براتون آرزوی موفقيت ميکنم راحيل

نيما

جهان ، بسان قطاری ست، جاودان در راه که روی خط زمان ، چون شهاب می گذرد. گذارش از دل تاریک دره های ازل، به سوی دشت مه آلود و ناپدید ابد، چه می برد؟ که چنین با شتاب می گذرد! سلام آپم خوشحال می شم بهم سر بزنی

فاطمه

سلام...شعرا مال خودته...اگر هست...باريک الله! راستی ممنون از اينکه سر زديد...

حبیب

سلام ممنون که سر می زنی مثل همیشه عالیه دمت گرم و سرت خوش باد و طبعت پاینده

ايمان

در کرانه مهربانيت پيش ميروم پيچک رقصان خيالت سبز گونه آواز رهايی ميخواند بر آستانه بيداريم حيران بر تخته پاره اميد تکيه ميدهم تا جوانه ياس رندانه همبستگيم را دگرگون نسازد ....

پسر بچه ...

سلام...کم کم داری بيت هاشو زياد ميکنيا ولی همشون قشنگن...موفق باشی

بی نام

سلام . چه وب قشنگی داری . من بروزم به من هم سربزن . ممنون

مريم

اين وبلاگ ديگه منه . خوشحال ميشم ببينی

حسين

سلام يابن الحسن از من مرا بگير و خودت را به من بده ما را غريب کن که شويم آشنای تو

مريم

چه قدر زيبا چه عالی. ممنون از کامنتتون. خوشحالم با شما اشنا شدم.